صائن الدين على بن تركه

113

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

با روح دارد از حيثيّت تنزّه و تقدّس مدارك و مشاعر او ، در حالتى كه نفس با ساير اقران و اعيان در مهامه بعد و حرمانند « 1 » ، او به سعادت رؤيت فايز و محظوظ است ، به سبب خيالى كه از اين ممرّ در وقت بيدارى به ميامن ملامت - كه مشتمل خواهد بودن بر نام محبوب - تشريف زيارت ارزانى مىفرمايد . « 2 » أدر ذكر من أهوي و لو بملام * فإنّ أحاديث الحبيب مدامي [ 146 ] پس قوّت باصره كه منصب رؤيت تعلّق به دو مىدارد ، غبطت مىبرد بر سامعه در وقت ياد كردن محبوب . همچنان‌كه بقيّة السّيفى كه از مملكت حقيقت عاشق مانده است ، حسد مىبرد بر آنچه به تيغ قهر فانى گردانيده در تحت ايالت و حكومت آورده . « 3 » غايت خوبى كه هست قبضهء شمشير و دست « 4 » * دوست حسد مىبرد دشمن اگر مىكشى * * * [ 147 ] أممت إمامي في الحقيقة فالورى * ورائي ، و كانت « 5 » حيث وجّهت وجهتي [ 148 ] يراه إمامي في صلاتي ناظري * و يشهدني قلبي إمام أئمّتي [ 149 ] و لا غرو أن صلّى الإمام إلىّ أن * ثوت بفؤادي و هي قبلة قبلتي [ 150 ] و كلّ الجهات السّتّ نحوي توجّهت * بما ثمّ « 6 » من نسك و حجّ و عمرة چون از تفصيل مبادى احوال و اوضاعى كه معركهء دوم « 7 » عشق را لازم بود فارغ شد ، شروع در بيان نتيجهء ( 19 ب ) آن مىكند كه چون حضرت معشوق ، مملكت حقيقت مرا مستقرّ ايالت خويش ساخت و روح كه شهسوار دودمان سلطنت بود ، در تحت اذيال اقبال او درآمده ، با بندگان آن حضرت متّحد گشت و ساير اعيان مملكت به قدر مايهء استعداد از پرتو دولت آفتاب اشراق او محظوظ گشتند - چنانچه از ابيات گذشته معلوم گشت - الحالة هذه چندان چه در سراپاى تعيّن خود مىنگرم ، بجز اسمى بلا مسمّى در نظر تأمّلم نمىآيد . « 8 »

--> ( 1 ) . تب از اينجا تا شرح بيت 287 را ندارد . ( 2 ) . فر : + شعر . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . ال فر : شمشير دوست . ( 5 ) . فر : فكانت . ( 6 ) . در اصل : بماثمه . ( 7 ) . ال : دويم . ( 8 ) . فر : + بيت .